جاذبه های دیدنی مشکان

مشکان شهری در 60کیلومتری نیریز و250کیلومتری شیراز واقع شده از جاذبه خاصی برخوردار است .


قناتها : کهتو .معدن . دهنو . سیرگ .کشوری .جاماسب . بیشته .دوسیا . و.....


کوهها: سرسبز .کوه سنگی .چک سیاه .جهسک .جوماس .و.....

چشمه ها: عاشق . کومو . میولا .مسالار . وهل آب . .....

دّرهها : دّره تنگ تیزو . برّه . و.....

چاهها : قرجه . دراز . سادات . بره .بیرکج . حسنه .انگشت .و...

وخیلی از مناطق دیگر که باید خود ببینید .منتظریم بفرمایید ّ

جذابترین ودیدنی ترین بهار در مشکان

سلام شهر مشکان دارای جذابیت خاصی در بهار میباشد از چشمه های آن .از کوهها ی سبز .از مناطق دیدنی وزیبا وسرسبز .

از داروهای گیاهی آنجا .از مردم مهمون نواز وصمیمی .واز بوی عطری که بهار حاکم است بر انجا بیایید ببینید ولذت ببرید

از اسپرنجو وسیرموک .چزه .وکریلی .بن سرخوو لیسه .سیر کوهی .آبشن .ریواس .چاغاله .و......

مشکان ورسومات قبل از عید

شهر مشکان دارای روسوماتی قبل از عید (سال نو) میباشند که بسیار جالب ودیدنی است اولا برای اموات خود


غذا میپزند وعده ای را دعوت میکنند تا برای امواتشان فاتحه بخوانند وروح امواتشان شاد گردد .دوما آخرین جمعه سال را بر سر قبر اموات میروند وانواع خیرات را برایشان میکنند.

سوما .لباس نو آماده کرده .خانه تکانی کرده .بساط سال نو را فراهم میکنند .کم کم این روزها در پی سورموک میگردند تا شوله سرموک کنند .

اسپرنجو میچینند چزه میچینند وبا نمک میخورند همه خوشحالند .عروسیها که بازارشان حسابی گرم است .


کولو جوشو میپزند و..... منتظر ادامه باشید نظرتون یادتون نره

یافاطمه المعصومه

عنایت حضرت به زوّار مرقدش آقای شیخ عبدالله موسیانی از حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل کردند: «شب زمستانی بود که من دچار بی خوابی شدم; خواستم حرم بروم; دیدم بی موقع است; آمدم خوابیدم و دست خود را زیر سرم گذاشتم که اگر خوابم برد، خواب نمانم در عالم خواب دیدم خانمی وارد اطاق شد . قیافه او را به خوبی دیدم ولی آن را توصیف نمی کنم . او به من فرمود: «سید شهاب! بلند شو و به حرم برو، عده ای از زوار من پشت در حرم از سرما هلاک می شوند، آنها را نجات بده .» ایشان می فرماید: «من به طرف حرم راه افتادم; دیدم پشت در شمالی حرم (طرف میدان آستانه) عده ای زوار اهل پاکستان یا هندوستان (با آن لباسهای مخصوص خودشان) در اثر سردی هوا پشت در حرم دارند به خود می لرزند در را زدم، حاج آقا حبیب - که جزو خدام حرم بود - با اصرار من در را باز کرد; من از مقابل (جلو) و آنها هم پشت سر من وارد حرم شدند و در کنار ضریح آن حضرت به زیارت و عرض ادب پرداختند; من هم آب خواستم و برای نماز شب و تهجد وضو ساختم . (1) پی نوشت: 1- فروغی از کوثر، نشر زائر، ص 58-