شهدا مخلصیم

جنگ تمام نشده است


كوچه‏ هايى كه هر كدام به نام شهيدى آذين شده، فراموشى ما را جار میزند؛ آن گاه كه از مرثيه خون شهيد، تنها آهنگ پروازش را می‏شنويم، آن گاه كه در پس گريه‏ هاى مادر شهيد، زبانى براى تسلى نداريم؛ جز مشتى واژه‏ هاى كليشه؛ جز الفاظى كه نشان بیدردى ماست.

فلسفه خون شهيد

شهدا رفتند تا ما ماندن را دريابيم. فلسفه خون شهيد، جز پيام روشن حركت نيست؛ حال آنكه خيابان‏هاى غبار گرفته در هجوم معصيت، سال‏هاست وجدان زمان را زير سؤال برده است. بازارهاى مسخ شده در هياهوى نان، ساليانى است حقيقت ايمان را به حراج گذاشته است.

ميراث شهيدان

به هوش باشيم كه شهدا، چشم بيدار تاريخند و هر لحظه، در شهود زواياى عمل ما. يادمان باشد، ما ميراث دار حريم مردانى هستيم كه رايحه معاد را در كالبد جهان ما دميده اند؛ شهدايى كه مصداق بارز حضورند و تجلّى آشكار هدايت.


فراخوان شهادت

يادمان باشد راه دراز است و مقصد بلند!

يادمان باشد اين جاده را چراغ خون شهدا روشن نگاه داشته تا ما به سلامت بگذريم!

يادمان باشد كه شهدا، تاوان فراموشى خاك را به قيمت نفس‏هايشان پرداختند؛ تا امروز من و تو، بر هم نهيب زنيم كه دارد دير می‏شود. بايد برخاست و صداى هميشه جارى شهيدان را دريافت كه از مصدر عاشورا، ما را به حضورى پر رونق فرا می‏خوانند.




جنگ تمام نشده است

جنگ به پایان نرسیده است! همان گونه که اُحُد نیمه‏ ای پنهان داشت. مبادا غنیمت، هزیمت ما را رقم بزند و زرق و برق سال‏های آرامش، چشم‏های نافذمان را کور کنند!

                                           همیشه به یاد شهدا باشیم

دهه کرامت افتخار ایران مبارک


بارگاه حضرت معصومه(س) تجلیگاه حضرت زهرا(س)

بر اساس رویاى صادقه‏اى كه مرحوم آیت الله مرعشى نجفى(ره) ازپدر بزرگوارش مرحوم حاج سیدمحمود مرعشى (متوفاى 1338 ه’ .)نقل مى‏كردند، قبر شریف حضرت معصومه(س)جلوه‏گاه قبر گم شده‏مادر بزرگوارش حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها مى‏باشد.آن مرحوم در صدد بود كه به هر وسیله‏اى كه ممكن باشد، محل دفن‏حضرت زهرا سلام الله علیها را به دست آورد، به این منظورختم مجربى را آغاز مى‏كند و چهل شب آن را ادامه مى‏دهد، تا درشب چهلم به خدمت‏حضرت باقر و یا حضرت صادق(علیهماالسلام)شرفیاب مى‏شود، امام(ع) به ایشان مى‏فرماید: «علیك بكریمه اهل البیت‏» «به دامن كریمه اهلبیت پناه‏ببرید.» عرض مى‏كند: بلى من هم این ختم را براى این منظور گرفته‏ام كه قبر شریف‏بى‏بى را دقیقا بدانم و به زیارتش بروم.

امام(ع) فرمود: منظور من قبر شریف حضرت معصومه درقم مى‏باشد.سپس ادامه داد: براى مصالحى خداوند اراده فرموده كه محل دفن حضرت فاطمه‏سلام الله علیها همواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصومه راتجلیگاه قبرآن حضرت قرار داده است. هر جلال و جبروتى كه براى‏قبر شریف حضرت زهرا مقدر بود خداوند متعال همان جلال و جبروت‏را بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است.

از امام رضا(عليه السلام) درباره بهترين بندگان سؤال شد.
فرمود: آنان كه هر گاه نيكى كنند خوشحال شوند، و هرگاه بدى كنند آمرزش خواهند، و هر گاه عطا شوند شكر گزارند و هر گاه بلا بينند صبر كنند، و هر گاه خشم كنند درگذرند.


 سخنان و حکایت های کوتاه

علم اندوزی

«لقمان حکیم به فرزندش فرمود: با دانشمندان هم نشینی کن! همانا خداوند دل های مرده را به حکمت زنده می کند. ، چنان که زمین را به آب باران».(1)

کورحقیقی

« فقیری به در خانه بخیلی آمد، گفت: شنیده ام که تو قدرتی از مال خود را نذر نیازمندان کرده ای و من در نهایت فقرم ، به من چیزی بده بخیل گفت: من نذر کوران کرده ام. فقیر گفت : من هم کور واقعی هستم ، زیرا اگر بینا می بودم ، از در خانه خداوند به در خانه کسی مثل تو نمی آمدم.»(2)

آزادگی

«همسر مرد آزاده ای به او گفت: نمی بینی که یارانت به هنگام گشایش، در کنار تو بودند و اینک که به سختی افتاده ای ، تو را ترک کرده اند؟ او گفت : از بزرگواری آنهاست که به هنگام توانایی، از احسان ما بهره می بردند و حال که ناتوان شده ایم ، ما را ترک کرده اند.»(3)

غیبت

«به بزرگی گفتند : هیچ ندیدم که از کسی غیبت کنی گفت: از خود خشنود نیستم، تا به نکوهش دیگران بپردازم». (4)

سخن چینی

«مردی به اندیشمندی گفت: فلان شخص، دیروز از تو بدگویی می کرد. اندیشمند گفت : از چیزی سخن گفتی که او از روبه رو گفتن آن با من شرم داشت»(5)

تجسس

«حکیمی گفته است: آن که عیب های پنهانی مردم را جست و جو کند، دوستی های قلبی را بر خود حرام می کند.»(6)

غفلت

«به عارفی گفتند: ای شیخ! دل های ما خفته است که سخن تو در آن اثر نمی کند چه کنیم ؟ گفت: کاش خفته بودی که هرگاه خفته را بجنبانی ، بیدار می شود؛ حال آنکه دل های شما مرده است که هر چند بجنبانی ، بیدار نمی شود.»(7)

بخل

بخیلی سفارش ساخت کوزه و کاسه ای را به کوزه گر داد. کوزه گر پرسید: بر کوزه ات چه نویسم ؟ بخیل گفت بنویس «فمن شرب منه فلیس منی؛ هر کس از آن آب بنوشد از من نیست » (بقره 249) باز کوزه گر پرسید: بر کاسه ات چه نویسم؟ بخیل گفت بنویس « و من لم یطعمه فانه منی؛ هر کس از آن بخورد از من نیست .» (بقره 249)(8)

تکبر

«آورده اند که روزی عابدی نمازش را به درازا کشید و چون نگریست مردی را دید که به نشانه خشنودی در وی می نگرد ، عابد او را گفت : آنچه از من دیدی ، تو را به شگفتی نیاورد که ابلیس نیز روزگاری دراز، با دیگر فرشتگان به پرستش خدا مشغول بود و سپس چنان شد که شد .»(9)

افسوس پادشاه به هنگام مردن

گویند پادشاهی به بیماری سختی مبتلا شد. طبیب از او خواست که وصیتش را بیان کند. در این هنگام ، پادشاه برای خود کفنی انتخاب کرد. سپس دستور داد تا برایش قبری آماده کنند. آن گاه نگاهی به قبر انداخت و گفت « ما أغنی عنی مالیه هلک عنی سلطانیه؛ مال و ثروتم هرگز مرا بی نیاز نکرد، قدرت من نیز از دست رفت.» (حاقه 28 و 29) و در همان روز جان داد .(10)

عقل، بزرگترین نعمت الهی

«روزی پادشاهی به بهلول گفت : بزرگترین نعمت های الهی چیست؟ بهلول جواب داد : بزرگترین نعمت های الهی عقل است. خواجه عبدالله انصاری نیز در مناجات خود گوید: خداوندا آن که را عقل دادی ، چه ندادی و آن که را عقل ندادی ، چه دادی؟»(11)

محافظت از خویشتن

« پادشاهی به عارفی رسید، از او پندی خواست. عارف گفت: هر آنچه را در آن امید رستگاری است، بگیر و آنچه را در آن خطر هلاکت است ، رها کن»(12)

عبرت

« گویند: روزی خلیفه از محلی می گذشت ، دید که بهلول ، زمین را با چوبی اندازه می گیرد. پرسید: چه می کنی؟ گفت: می خواهم دنیا را تقسیم کنم تا ببینم به ما چه قدر می رسد و به شما چه قدر؟ هر چه سعی می کنم ، می بینم که به من بیشتر از دو ذارع (حدود یک متر) نمی رسد و به تو هم بیشتر از این مقدار نمی رسد.»(13)

خطر سلامتی و آسایش

«آورده اند روزی حاکم شهر بغداد از بهلول پرسید: آیا دوست داری که همیشه سلامت و تن درست باشی؟ بهلول گفت : خیر زیرا اگر همیشه در آسایش به سر برم ، آرزو و خواهش های نفسانی در من قوت می گیرد و در نتیجه ، از یاد خدا غافل می مانم. خیر من در این است که در همین حال باشم و از پروردگار می خواهم تا گناهانم را بیامرزد و لطف و مرحتمش را از من دریغ نکند و آنچه را به آن سزاوارم به من عطا کند.»(14)

پی نوشت :


1- شیخ بهائی ، حکایت و حکمت ص 143.
2- نک ، حبیب الله شریف کاشانی ، ریاض الحکایات ص 128.
3- کشکول ص 415.
4- همان ، ص 172.
5- نک : همان ص 391.
6- همان ، ص 347
7- عارفان، ص 48. به نقل از: حکایت و حکمت ، ص 19.
8- حسین خرمی ، لطایف و حکایت های قرآنی ، صص 31 و 32.
9- کشکول ، ص 335.
10 - حکایت و حکمت ، ص 126.
11- محمود همت ، ماجرای بهلول عاقل ص 34.
12- نک : کشکول صص 295 و 296 .
13- حسین دیلمی؛ حکایت و حکمت ، ص 87
14- عبدالله نیازمند، لطیفه و حکایت بهلول ، ص 76 .

شبهه پیرامون آیه 24 سوره نساء

با سلام
در اين سوره زنان شوهردار براي مردان حرام شده اند به غير از زناني كه در جنگ مالك شده اند ( زنان اسير يا كنيزان ) كه با مراجعه به تاريخ اسلام و فتح ايران و ساير فتوحات سپاه اسلام شاهد اسارت زنان و دختران سرزمين هاي فتح شده مي باشيم كه به عنوان كنيز و غنايم جنگي بين سپاهيان تقسيم مي شدند كه اين مورد با شعار اسلام به عنوان منادي حق و حقيقت و انسانيت در تضاد مي باشد و اين مي تواند مجوزي براي هر كشور اسلامي كه كشور ديگري را اشغال كرد زنان و دختران اسير آن كشورهارا مورد تجاوز قرار دهند .لطفا براي بر طرف شدن اين شبهه توضيحات كامل ارسال نماييد.

پاسخ: 


اين حکم، مربوط با کافران حربي است. وقتي قبيله و عشيره اي، همگي اعم از زن و مرد و بزرگ و کوچک، به جنگ با اسلام قيام کردند، مسلمانان بايد از کيان خود دفاع کنند و با آنان بجنگند و تا زماني که شکست آنان قطعي نشده، دشمن را بکشند و اگر قبل از شکست قطعی، دشمن پيشنهاد مصالحه داد، امام بر اساس توافق با آنان رفتار مي کند و وقتي شکست آنان قطعي شد، دشمن را به اسارت بگيرند و دشمناني که در جنگ شکست مي خورند و تسليم مي شوند، امام مسلمانان با رعايت مصلحت جامعه اسلامي در مورد آنان، اعم از مرد و زن و کوچک و بزرگ، تصميم مي گيرد.
بنابراين، کافراني که براي نابودي کشور اسلامي اقدام کرده بودند، بعد از شکست قطعي به اسارت درآمده و به صلاحديد امام به منت یا در قبال فدیه آزاد می گشتنند یا به بردگي گرفته مي شدند و زنان که همراه آنان بودند نیز به عنوان کنيز به ملکيت مجاهدان در مي آمدند و همچنان که رزمنده مسلمان مالک برده مرد مي شد و مي توانست او را بفروشد يا به کار بگيرد، مالک زن هم مي شد و اگر مي خواست، می توانست از او بهره جنسي ببرد و چون ملک خودش بود، ديگر احتياج به عقد نداشت.
این حکم فقط مربوط به جنگ با کافرانی است که علیه اسلام و جامعه اسلامی شمشیر کشیده و برای به نابودی کشاندن اسلام هجوم آورده باشند.
مسلمانان حق ندارند ابتدائاً و بدون تبلیغ و دعوت و بدون این که مورد هجوم واقع شوند و برای تحمیل اسلام یا کشورگشایی، به سرزمینی حمله کرده و مردان جنگی آنان را بکشند و بقیه را - اعم از زن یا مرد - به بردگی بگیرند.
اجازه به بردگی گرفتن، فقط در مورد مردان و زنانی است که به کشور اسلامی هجوم آورده و در صدد نابودی اسلام و مسلمانان هستند و این اجازه هم فقط مربوط به کسانی است که در میدان نبرد حضور دارند و آن هم در صورتی است که امام مسلمانان به بردگی گرفتن اسیران را جایز بداند و اجازه دهد.
البته برده گرفتن شرکت کنندگان در جنگ را اسلام باب نکرد، بلکه قانون عمومي آن زمان بود و اسلام هم مخالفت فوري و دفعي با آن را مناسب نديد؛ بلکه به مبارزه تدريجي با آن پرداخت و ضمن پذيرفتن اصل آن، زمينه هاي ورود بندگان به جامعه اسلامي و آزاد شدن و ايمان آوردن آنان را ايجاد کرد.
خلاصه کسي که براي هدم و نابودي گروهي اقدام کرد، با اين اقدام خود به آن گروه اجازه داده اگر بتوانند او را هدم و نابود کنند و اگر آنان بر وي غلبه کردند و به جاي کشتن او، وي را به بردگي گرفتند و مالک همه منافع او شدند، اين نه تنها ظلم نيست، بلکه مقابله به مثل با او و عکس العمل رفتار ظالمانه خودش است و اين رفتار با ستمگر متجاوز، نزد هيچ کس ناپسند نبوده و نکشتن و به بردگي گرفتنش، خدمتي به اوست زيرا برده بودن بخصوص اگر مالک، مسلمان معتقد و پاي بند باشد ، در معرض نجات دنيا و آخرت قرار دادن فرد است.
البته اين حکم اسلام به تبع شرايط حاکم در آن زمان و به صلاحديد حاکم اسلامي در آن عصرها بود، اما حالا که برده داري و به بردگي گرفتن انسان ها در جهان ممنوع شده، معلوم است که اسلام به اين قانون متمايل تر است و رهبر جامعه اسلامي هم مصلحتي براي به بردگي گرفتن اسيران نمي بيند؛ به خصوص که چهره اسلام را زشت جلوه مي دهد و اسلام و رهبر جامعه اسلامي براي پيمان ها و میثاق های معقول و ارزشمند جهاني، ارزش قائل است و داعيه دار چنين پيمان ها و ميثاق هايي است.
مطالبی که شما نوشته اید، از جمله حرمت داشتن انسان ها و آزاد بودن در ازدواج و انتخاب همسر و باطل بودن ازدواج اجباری و...، همگی به جای خود صحیح است و مربوط به انسان هایی است که بر موازین انسانی پای فشرده باشند؛ اما ظالمان متجاوزی که برای به بردگی گرفتن انسان ها هجوم آورده اند، حرمتی ندارند و باید با آنان به شدت برخورد کرد و آن ها را کشت و تسلیم شدگانشان ر اعم از زن و مرد، اگر امام مسلمان ها مصلحت بداند و پیمان منع بردگی وجود نداشته باشد، بلکه بردگی گرفتن مرسوم باشد، به بردگی گرفت تا دیگر کسی جرأت حمله به کشور اسلامی و مردم مسلمان را در سر نپروراند.
البته برده و غلام و کنیز اگر مسلمان هم شوند، صرف مسلمان شدن سبب آزاد شدن آن ها نمی شود.
این که نوشته اید: "این منطقی نیست که با شمشیر سعی در مسلمان کردن یک نفر کنی. اگر نشد، بکشیدش. زنش را به اسارت ببرید و بگویید اگر مسلمان شوی، می توانی ازدواج کنی؛ وگرنه تا آخر عمرت باید کنیز بمانی و اسیر باشی... به دور از تعصبات مذهبی، این کار خلاف اصول انسانی است"، کاملاً درست است و اسلام به هیچ وجه اجازه نداده دین را به کسی تحمیل کنیم و در صورت نپذیرفتن، او را کشته و زن و مالش را تصاحب کنیم. اگر شما از این موارد سراغ دارید، به ما هم اطلاع دهید. البته ممکن است افرادی که مدعی مسلمانی هستند، گاهی به ظلم چنین کاری بکنند، ولی خدا به چنین ظالمانی وعده عذاب شدید داده و به هیچ وجه چنین کارهای غیر انسانی ای را اجازه نداده است.
خلاصه آن كه: اسلام اسارت زن را به منزله طلاق و جدايي او از همسرش تلقي مي كند.
آيا به نظر شما عاقلانه است زني كه بدون هيچ دليلي به جنگ مسلمانان آمده و براي نابودي آنان تلاش كرده و از هيچ ضربه دريغ نمي ورزد، ما با احترام او را به شوهر كافرش تحويل دهيم تا دوباره نقشه ضربه زدن به اسلام را بكشند؟ آيا اين زمينه اي نمي شود تا دشمنان از زنان براي ضربه زدن به ا سلام و مسلمانان استفاده كنند؟
پس، اسلام اسارت زن را به منزله طلاق و جدايي او از همسرش تلقي مي كند و همين امر، باعث مي شد كه غالب اين زنان اسلام را اختيار كرده و در كنار همسران دوم و مسلمان خود به زندگي ادامه دهند.

شهادت ریس مذهب تسلیت

اسم : جعفر لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقایق - فاضل - طاهر - قائم - منجی - صابر
كنیه : ابوعبدالله - ابواسماعیل - ابوموسی
نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام )
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابی بكر
زمان تولد : هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری
در روز جمعه یا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با میلاد حضرت رسول . بعضی ولادت ایشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ایشان را نیز برخی سال 80 هجری ذكر كرده اند .
محل تولد : مدینه منوره
عمر شریفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجری درباره زمان شهادت نیز گروهی ماه شوال و دسته ای دیگر 25 رجب را بیان كردند .
قاتل : منصور دوانیقی بوسیله زهر
محل دفن : قبرستان بقیع
زنان معروف حضرت : حمیده دختر صاعد مغربی ، فاطمه دختر حسین بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب( علیهم السلام )
فرزندان پسر : موسی ( علیه السلام ) - اسماعیل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علی
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعیل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسین بن علی بن حسین ( علیهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسی كاظم (علیه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حمیده خاتون می باشد . وعباس ، علی ، اسماء و فاطمه كه هر یك از مادری به دنیا آمده اند

سلام دوستان

آیا عبادت وپرستش خداوند فقط بصورت نماز مورد قبول است ؟اینکه بعضی فرق اسلامی کارها ومراسم دیگری را جایگزین نماز کرده اند می تواند صحیح باشد ؟اصلا مگر نه اینست که انسان با دل وباطنش خداوند را عبادت می کند . پس چه نیازی به کارهایی مانند نماز است ؟

عده ای را باور اینست که عبادت خداوند صورت وشکل خاص ندارد ، چرا که گفته اند « تسقط الآداب بین الأحباب » آداب وتشریفات بین دو ستان وأحبّاء از میان برداشته می شود ، پس آنچه مهم است واصالت دارد ، نیّت وباطن فاعل است ، نه صورت وظاهر عمل. اینها می گویند اگر خدارا دوست داری انجام مراسم یا اعمال خاصی لازم نیست ، لذا برقراری ارتباط عاشق ومعشوقی با خدا به قالب خاصی مثل نماز نیاز ندارد .

پاسخ اینست که ؛ انسان تادر بند مادّه است ناگزیر از شکل وصورت است ، زیرا صورت از لوازم مادّه است ومادّه بدون صورت ، که فلاسفه به آن علت صوری گویند ، معدوم است . از سوی دیگر هیچ نیّت وباطنی فاقد صورت وظاهر نیست وهیچ ظاهری بدون باطن ؛ حضرت علی (ع) میفرماید : « لکلّ ظاهرٍ باطناً علی مثاله ».

از این رو در این نشئه از وجود ، باطن با صورت قابل اثبات است ، پس نمی توان گفت اصل اینست که نیّت پاک باشد وتقیّد به عمل که صورت باطن است مهم نیست . اگر این را بپذیریم که اصل باطن است وظاهر ارزشی ندارد آنوقت همه اعمال خوب وپسندیده به بهانه اینکه در خفای باطن انجام می شود تعطیل خواهد شد واثری از خوبی ظهور نخواهد کرد ، پس می توان حدس زد چه اتفاقی خواهد افتاد .لذا اگر صورت را به هم بزنی باطن متلاشی می شود ، چنانکه برخی فرقه ها مانند اسماعیلیان با همین توجیه بسیاری از اعمال دینی را کنار گذاشته وعبادت را به انجام یک مراسم گروهی دریکی از شبهای سال خلاصه کرده اند . این مختصر دلیل عقلی در اثبات موضوع بود .

امّا دلیل نقلی وروائی : در حدیث قدسی است که شیطان به خداوند گفت : خدایا مرا از سجده آدم معاف کن تا ترا آنگونه عبادت کنم که هیچ ملک مقربی عبادت نکرده با شد . فقال الله عزّوجلّ :

« لا حاجت لی إلی عبادتک ، إنّما أُرید أن تعبدَ من حیثُ أُرید لا من حیثُ تُرید » خداوند فرمود من نیازی به عبادت تو ندارم ، من می خواهم آنچنانکه خود اراده کرده ام عبادت شوم نه آنگونه که تو می خواهی .